خودشناسی, کوچینگ

هنر خودانتقادگری با تامل درونی

تامل درونی

نیاز به تامل درونی

ماه گذشته تونی ماریسون Tonny Morrison  درگذشت و در چند هفته گذشته شاهد قدردانی از او به دلیل سهم عظیم وی در ادبیات آمریکا و تاثیر گسترده‌اش به عنوان یک رمان نویس بودیم.

وقتی یکی از مصاحبه‌های او را می‌خواندم با یکی از نقل قول‌هایش مواجه شدم. او در صحبت‌هایش گفته بود: “برای این که نویسنده خوبی باشید باید زیاد مطالعه کنید. مخصوصا آثاری را که خودتان نوشته‌اید و خواندن این آثار باید از دید یک منتقد باشد.

به هر حال، این کار من است و من باید نسبت به اشتباهات خودم و همچنین زمان‌هایی که کار درستی را انجام دادم مسئولیت‌پذیر باشم. اشتباه کردن بد نیست. اما این که اشتباه کنید و فکر کنید کار درستی انجام داده‌اید بد است.”

جمله ی آخر را که خواندم انگار باز در سرم تکرار شد. این جمله لحظه‌ای از فرهنگ ما را به تصویر کشید: از یک سو، ترکیبی خطرناکی از اطلاعات نادرست و از سوی دیگر، اعتقاد مطلق به باورهای خود.

 تامل درونی در عملکرد خود، کاری شجاعانه است و افراد ضعیف از پس این درون اندیشی بر نمی‌آیند.

آیا تا به حال پیش آمده که ویدئویی از خودتان ببینید یا جایی صدای ضبط شده خود را بشنوید؟ برای من پیش آمده و باید بگویم که سخت است با دیدن و شنیدن آن‌ها از خودم بیزار نشوم.

انجام این کار برای پیشرفت و شایستگی بیشتر در هر چیزی در زندگی بسیار مهم است. خواه می‌تواند نوشتن یک رمان باشد یا دوست خوبی بودن. بررسی کار خود به عنوان استعاره‌ای از ژرف اندیشی، نیازمند قدرت، عشق به خود و استقامت است.

شما به قدرت نیاز دارید تا  هنگامی که ناراحت هستید، خود را به آرامی اما محکم در آغوش بگیرید. شما باید خودتان را بدون این که با خود سخت‌گیرانه و خشن برخورد کنید، دوست داشته باشید. و به استقامت نیاز دارید زیرا این راه حل، یک‌باره اتفاق نمی‌افتد. این یک مهارت است و مانند سایر مهارت‌ها، تامل درونی نیز نیاز به تمرین دارد.

اما سود این کار بسیار زیاد است. زیرا تامل درونی انتقادی، یعنی دادن بازخورد صادقانه نسبت به عملکردتان. دقیقاً چیزی است که ما برای یادگیری از اشتباهاتمان و رشد فردی به آن احتیاج داریم. اما همیشه به ما یاد نمی‌دهند که به این شکل یاد بگیریم. در عوض، اغلب به ما یاد می‌دهند که آن را به درستی انجام دهیم و از اشتباهاتی که باعث ناامیدی ما در چالش‌ها می‌شود، اجتناب کنیم و باعث می‌شود از هر چیزی که به نظر سخت می‌آید، به جای متمایل شدن به آن دست بکشیم.

یکی از نتایج این طرز فکر این است که ما همان طور که هستیم کامل هستیم. اگر چیزی به راحتی به دست نمی‌آید، در وهله اول نباید درست باشد یا ارزش انجام دادن را داشته باشد. ما عصبانی و تدافعی می‌شویم و تمایل پیدا می‌کنیم که شک و تردید را به عنوان چالش و بازخورد را تهدیدی برای عزت نفس خود بدانیم.

این کار به همان اندازه که برای تامل درونی صادق است می‌تواند برای گرفتن و دادن بازخورد به دیگران نیز صادق باشد. کیم اسکات، نویسنده کتاب صراحت تمام عیار می‌گوید: رییس بودن بدون از دست دادن انسانیت، دقیقاً نشان می‌دهد چگونه فرد از عضله عشق به خود نسبت به دادن بازخورد به دیگران استفاده می‌کند.

اگر بدون اصول، به سمت مهربانی و دوست داشتن دیگران بروید، به سمت “همدلی ویرانگر” می‌لغزید. اگر بیش از حد رک و خشن باشید و از عشق و  مراقبت در مکالمات خود استفاده نکنید تبدیل به “پرخاشگر خشن” می‌شوید. رسیدن به نقطه ی شیرین “صراحت تمام عیار”، مستلزم صادق بودن و رک بودن همراه با دقت است.

اما یک عنصر دیگر نیز لازم است و آن “چرایی” است.

چرا به خودمان این زحمت را بدهیم؟ چرا درگیر تامل درونی شویم وقتی در اغلب مواقع ناراحت کننده و چالش برانگیز است؟ اتلاف وقت برای چیزی که سرگرم کننده نیست چه فایده ای دارد؟

اگر به دنبال چرایی در تامل درونی خود می‌گردید، داستان ویکتور فرانکل با نام “یک روح زیبای دیگر” را در نظر بگیرید که در مورد تدریس او به دانش آموزان در سال 1972 می‌گوید.

 او توضیح می‌دهد “شما باید هدف گذاری بالاتری داشته باشید تا توانایی های خود را برآورده کنید. ما باید از خودمان انتظار بیشتری داشته باشیم تا به اهدافمان برسیم، بهترین خودمان باشیم. هر چه دستاوردهای ما بالاتر باشد ما هم بیشتر رشد می‌کنیم.”

اما اگر ما نیاز به یادگیری چیزی داشته باشیم که فراتر از دانش ما است، چطور؟ اگر هیچ مقداری از تامل درونی وجود نداشته باشد نمی‌توانید نسبت به آن دانش کسب کنید.

برای خود یک کوچ انتخاب کنید

به عنوان مثال، من با اعداد مشکل دارم. همانطور که کسب و کار خود را رشد می‌دهم، باید دائماً با چیزهای جدید دست و پنجه نرم کنم، و متوجه می‌شوم که وقتی صحبت از اعداد، امور مالی و پیش بینی به میان می‌آید، واقعاً مشکل دارم. و در حالی که گاهی اوقات مشکل با درون اندیشی حل می‌شود گاهی اوقات انگار تکه‌ای از پازل را گم کرده‌ایم  و باید از شخص دیگری بیاموزیم.

بدیهی است که در مورد کسب‌وکار من یا هر کسب‌وکاری، ما به افراد دیگری نیاز داریم . افرادی که در زمینه‌هایی که ما مهارت نداریم مهارت داشته باشند. اما حتی در حوزه‌های تخصصی خودمان نیز می‌توانیم چالش داشته باشیم. ما می‌توانیم راکد شویم. ما فقط مسائل را خارج از دیدگاه خود نمی‌بینیم. برای آن، ما به یک معلم، مربی یا کوچ نیاز داریم.

بیشتر بخوانید: تفاوت بین کوچینگ رهبری، مدیران اجرایی، کسب‌وکار و زندگی چیست؟

آتول گاواندی، یکی از متفکران و نویسندگان مورد علاقه من، جراح ماهری است که در این سخنرانی TED و در این مقاله نیویورکر در مورد تصمیم خود برای استخدام کوچ به منظور تبدیل شدن به یک جراح بهتر صحبت می‌کند.

سوال او این است که چرا برای تمامی حرفه‌ها کوچ وجود ندارد؟ چرا فقط برای ورزش و رهبری وجود دارد؟ چرا برای جراحی نه؟ یا حتی تدریس؟ در مورد موضوع من چرا برای مسائل مالی کوچ وجود ندارد؟

گاواندی  می‌گوید: مهم نیست در حال حاضر چقدر خوب هستی. اینکه قرار است چقدر خوب باشی اهمیت دارد.

مقاله از جولی دایمند – سایت Medium.com
امتیاز دهید
بازگشت به لیست

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.