پذیرش، حلقه‌ی مفقود فرایند تغییر

در مسیر زندگی‌مان، موضوعاتی اساسی و اصلی پیدا می‌کنیم که باید آن‌ها را بپذیریم. پذیرش، به معنی رویارویی با این نکته که این‌ها صرفاً حقایق زندگی هستند و ما نمی‌توانیم تغییرشان دهیم.

آیا تا به حال تلاش کرده‌اید رییستان را تغییر دهید؟ یا شریک عاطفی‌تان را؟ یا کسی که در مسیر شما متوقفتان می‌کند؟ این مساله چه نتیجه‌ای برایتان داشته است؟ آیا آن شخص حرف شما را می‌فهمد و گوش می‌کند و به شکلی معجزه‌آسا آن‌گونه که شما خواستید عمل می‌کند و ناگهان همه چیز در جهان خوب و بی‌نقص می‌شود؟ یا شما از عدم توجه مردم، به ویژه افراد خاص زندگی‌تان نسبت به الگوی رفتاری که برای آن‌ها در نظر گرفته‌اید، عصبانی و نا‌امید شده‌اید؟

چه چیزی را باید بپذیریم؟

در مسیر زندگی‌مان موضوعاتی را کشف می‌کنیم که نیاز به پذیرش دارند. این‌ها واقعیت‌های تغییرناپذیر زندگی ما هستند و نمی‌توانیم تغییرشان دهیم. در ادامه چند مورد را مطرح می‌کنم تا بیشتر منظورم را متوجه شوید:

  • ظاهر فیزیکی ما: قد، رشد مو، نوع بدن(درست است که همیشه جراحی پلاستیک وجود دارد ولی متوجه منظورم هستید)
  • آب‌وهوا
  • ترافیک
  • این که دیگران چطور فکر، رفتار و احساس می‌کنند.
  • این واقعیت که تصمیم‌گیرندگان، قدرت تصمیم‌گیری دارند و ما همیشه تصمیم‌گیرنده نیستیم.
  • این واقعیت که تغییر نیازمند تلاش مداوم است. یک فرایند است و یک‌شبه اتفاق نمی افتد. اگر تلاش نکنیم، تغییر نمی‌کنیم.
  • این‌که اتفاقات بد اغلب ناشی از سرنوشت و شانس بد است. به این دلیل نیست که ما آدم بدی هستیم یا کسی سعی دارد ما را به رنج بکشاند.

چرا از پذیرش سر باز می‌زنیم؟

در نظر بسیاری از افراد پذیرش، مانند وصله‌ی ناجوری به هویتشان است. افرادی که از تأیید کردن باخت اکراه دارند، نمی‌‌توانند پذیرش را با مصالحه یکی نگیرند. بسیاری پذیرش را با سرکوب، انفعال و تسلیم یکی می‌گیرند.

اما پذیرش هنگامی‌که قدرت نداریم تفاوتی ایجاد کنیم ارزشمندترین چیز است. ناکارآمدی ما دقیقاً در شرایطی است که بیش از هر چیز از پذیرفتن آن بیزاریم. وقتی به نقطه‌ی پذیرش نمی‌رسیم، در تلاشی بیهوده خود، اطرافیان و منابع را فرسوده می‌کنیم.

  • اگر منطق دلپسند ما در ترغیب یک همکار یا همسر به همسو شدن با ما شکست بخورد، به فریاد زدن، تهدید کردن یا تحقیر آن‌ها متوسل می‌‌شویم، انگار بُرد بیشتری در این رویکرد وجود دارد تا پذیرفتن اینکه افراد منطقی می‌‌توانند با شما مخالف باشند.
  • اگر همسرمان ما را به‌‌خاطر یک تخلف جزئی صدا کند (مثل باز گذاشتن در یخچال، دیر رسیدن به مدرسه بچه‌ها، فراموش کردن خرید شیر) و ما صددرصد مقصر باشیم، می‌‌گردیم تا یک اتفاقی را پیدا کنیم که در گذشته تقصیر همسرمان بوده است. و بحث بی‌‌مورد تهوع‌آور را کش می‌‌دهیم، به‌‌جای اینکه بگوییم “درست می‌‌گویی. متاسفم.”
  • اگر مافوق ما پیشنهادمان را رد بکند، نزد زیردستان غرغر و ناله می‌‌کنیم که چقدر مدیر ما کوته‌بین است.

کمی درباره‌ی آن فکر کنید…. شرط می‌بندم که عدم پذیرش شما منجر به رفتارهای بدتری نسبت به هر کاری که انجام می‌دهید شود.

یکی دیگر از چیزهایی که نمی‌پذیریم، شانس، بخت، روزگار و … است. با خود مدام گفتگوهای بی‌ثمری داریم که چرا این اتفاق برای من افتاد، و چرا این اتفاق برای من نیفتاد. چراهایی که در تصویر جهان بزرگ، نه معنایی دارند، نه پاسخی و نه کلیدی برای تغییر.

چه چیزی را در مورد خودمان باید بپذیریم؟

در این‌جا پرسش سخت‌تری مطرح می‌شود. قطعاً همه‌ی ما بخش‌های نه چندان خوشایندی را درونمان می‌شناسیم که یا آن‌ها را مخفی می‌کنیم، و یا با خودمان بر سر آن‌ها جنگ داریم. در واقع، این که هیچ وقت از ظاهرمان راضی نیستیم، دستاوردهایمان ما را خوشحال نمی‌کند، روابط غنی و رضایتمندی نداریم و …، حکایت از شکافی درونی دارد که تنها با پذیرش بدون قید و شرط خودمان از بین می‌رود.

اصولاً چنین شکافی در راستای تعارضاتی درونی ایجاد می‌شود، این که بین بخش‌هایی از خودمان گیر می‌افتیم که نمی‌توانیم با قراردادن یک “یا” در بینشان ، انتخابی کنیم. استقلال و وابستگی، مهربانی و قاطعیت، کامل و ناقص، تنهایی و در جمع بودن، دوست داشتنی بودن و نبودن، به حق یا ناحق بودن و … این‌ها نمونه‌ی کوچکی از تعارض‌های درونی هستند که با “و” پذیرش به صلح می‌رسند. این که بپذیریم همیشه حق با ما نیست، همیشه نمی‌توانیم قوی باشیم، کامل باشیم، یا این که هر کدام از ما نقاط آسیب‌پذیر و نه چندان خوشایندی هم داریم.

چیزهای بسیاری در زندگی وجود دارد که اگربخواهیم شاد زندگی کنیم باید آن‌ها را بپذیریم. چند دقیقه فکر کنید. می‌توانید در مورد خودتان چند مورد را نام ببرید؟ آنها چه چیزهایی هستند؟ فهرستی تهیه کنید، نفس عمیقی بکشید و آن‌ها را رها کنید. و به یاد داشته باشید، تغییر نیازمند تلاش مداوم است. پس اگر ناچارید فردا هم دوباره این کارها را تکرار کنید، تعجب نکنید.

3/5 - (2 امتیاز)

پاسخی بگذارید