یک کار حیاتی که افراد موفق به شکل متفاوتی انجام می دهند

(گوش دادن به فایل صوتی مقاله)

اغلب ما روزهای خود را می گذرانیم بدون آن که دقت کنیم چطور محیط ما رفتارهای ما را شکل می دهد. افراد موفق، به گونه ای دیگر عمل می کنند.

وقتی در ترافیک خیابان گیر می افتیم، تغییر رفتار محسوسی داریم. این گونه نیست که ما هیولاهایی ضداجتماعی هستیم، بلکه بی قراری محدود شدن در پشت فرمان در حالی که با رانندگان خشمگین، زرنگ و یا بی ادبی احاطه شده ایم، از ما دعوت می کند تا نسبت به محرک های موجود در محیطی خصمانه، رقابتی و بی صبر واکنش دهیم. اگر تا به حال اقدام به گرفتن رژیم غذایی کرده باشید، می دانید به محض این که شروع به توجه و تنظیم وعده های غذایی تان می کنید، وسوسه های محیطی به شکل کیک شکلاتی تولد دوستتان و یا دست پخت خوشمزه و پر روغن مادرتان از شما دعوت می کند تا رفتار دیگری انجام دهید.

یکی از چیزهایی که در کوچینگ افراد موفق به من اثبات شده این است که هیچ گاه تماما نسبت به محیط خود غفلت نمی کنند. آن ها کاری را متفاوت انجام می دهند – چه به صورت خودآگاه و یا با تلنگر دیگری –  که باعث می شود نسبت به محرک های محیطی مسلح باشند: آن ها محیط را پیش بینی می کنند و در نتیجه یا خود را برای رویارویی با محیط آماده می کنند، یا محیطی را خلق می کنند که از رفتار ایشان حمایت کند.

نمونه بارز آن، وکلای دادگستری هستند. آن ها هیچ گاه سوالی را مطرح نمی کنند که از قبل برای شنیدن جوابش آماده نباشند. تمام مسیر پرسشگری ایشان بر یک اصل استوار است: پیش بینی. اما چند درصد از ما خود را برای مواجهه با رویدادها و محیط ها آماده می کنیم؟

چطور پیش بینی کردن محیط، ما را در رسیدن به هدف موفق می سازد؟

عصر یک روز شلوغ کاری را در نظر بگیرید. بعد از ساعت ها سر و کله زدن با همکاران و مشتریان و اتفاقات ریز و درشت در طی روز، سرانجام به خانه بر می گردید. در این لحظه، از نظر میزان اراده و خویشتنداری در یکی از پایین ترین سطوح خود قرار دارید. به محض ورود، محرک اضطراب یا خستگی درونی با یاد بسته چیپس در کابینت آشپزخانه و مبل راحتی جلوی تلویزیون هم صدا می شوند و از شما دعوت می کنند تا علیرغم تصمیمتان برای پایبندی به رژیم غذایی تان، جلوی تلویزیون ولو شوید و در حالی که بسته چیپس را می بلعید، سریالی را بری هزارمین بار تماشا کنید و یا بی هدف برنامه مستند راز بقا را دنبال کنید.

این گونه نبود که شما گزینه دیگری نداشتید. حداقل می توانستید بخوابید، می توانستید کتابی بخوانید، با دوستی تماس بگیرید، غذای خوشمزه ای درست کنید، پیاده روی کنید، یا هر کار مفید دیگری انجام دهید که شما را به یکی از اهداف زندگی تان نزدیک تر سازد. اما هیچ کدام را انجام نداید. به جای آن ها، به دعوت محیط پاسخ دادید. چرا این طور شد؟ برای این که محیط را پیش بینی نکرده بودید. طراحی نکرده بودید که بعد از آمدن به خانه، در چه بستری خود را قرار دهید تا در مسیر کارهایی که واقعا اهمیت دارند قرار بگیرید.

اگر روی دستگاه ریموت تلویزیون کتابتان را قرار داده بودید، یا پیش از رسیدن به خانه با دوستتان هماهنگ کرده بودید که با او تماس خواهید گرفت، اگر دستور غذای خوشمزه تان را از قبل روی کانتر آشپزخانه گذاشته بودید، … در هر یک از این حالت ها، مغز شما برنامه دیگری را ایجاد می کرد و از حالت تنظیمات خودکار چیپس و مبل و تلویزیون، به تنظیمات خودکار دیگری تغییر جهت می داد.

دو رویکرد افراد موفق بعد از پیش بینی محیط

مغز ما همیشه نیاز به صرفه جویی انرژی دارد، بنابراین هنگامی که با مسیر آشنای کابینت – مبل – تلویزیون رو به رو می شود، به طور خودکار برنامه اش را اجرا می کند. در حالت خستگی و تضعیف اراده بعد از یک روز کاری پرمشغله، این که انتظار داشته باشیم به بانک گزینه هایش سر بزند و اقدامی را انتخاب کند و بر اینرسی خود غلبه کند تا آن را انجام دهد، عملا غیر ممکن است. در عوض، اگر شما از قبل ریل را چیده باشید، با همان تنبلی، در مسیر ریل تعیین شده ادامه می دهد.

افراد موفق بعد از پیش بینی محیط به دو شکل رفتار می کنند:

در حالت اول، سعی می کنند محرک های منفی را حذف کنند یا از آن اجتناب کنند. در مثال بالا، اصلا بسته چیپسی در کابینت نگه نمی دارند تا از هدف کاهش وزنشان حمایت کنند یا در جمعی شرکت نمی کنند که می دانند تشویق و فشار همتایان از ایشان دعوت می کند رفتاری را خارج از ارزش هایشان انجام دهند.

در حالت دیگر محرک های مثبت در محیط خود ایجاد می کنند یا خود را در معرض آن ها قرار می دهند تا به رفتار دلخواهی دعوت شوند. مدیری که می داند در جلسه کاری با شخصی ملاقات خواهد کرد که همه دکمه های عصبی او را فشار خواهد داد، با خود یک کارت کوچک به جلسه می برد که روی آن پیامی نوشته که خودآگاهی او را نسبت به هویتی که می خواهد در جلسه ایجاد کند، افزایش دهد. شخص دیگری ممکن است کفش های ورزشی اش را پایین تختش بگذارد تا صبح که بیدار می شود، با دعوت محرک های مثبت آن کفش ها، به سمت ورزش صبحگاهی راهی شود.

چندی قبل با مدیری کار می کردم که با سبک مدیریت ذره بینی، وقت زیادی را صرف پاسخ گویی به محرک های ارسالی از سمت تیمش می کرد. در اصل کارکنانش یادگرفته بودند که برای رضایت خاطر مدیر، همه مسائل را نزد او ببرند و از او بخواهند که برای ریزترین مسائل هم تصمیم گیری کند. گاهی هم از زیر کار در می رفتند و مدیر که می دید کار معطل مانده، خود انجامش می داد. اگرچه آن مدیر یک رضایتمندی سطحی از بابت اشراف داشتن بیشتر به محیطش به دست می آورد، اما بهای زیادی بابت آن خرده رضایتمندی پرداخت می کرد. او اغلب زمان کم می آورد و از بابت بر هم خوردن تمرکزش و بی دست و پایی کارمندانش همیشه شاکی بود.

به او گفتم: ” تو مجبور نیستی هر توپی که به سمت تو پرتاب می شود را بگیری. گاهی صرفا بستن در اتاقت باعث می شود افراد قبل از وارد شدن، تامل کنند. می توانی از ایشان بخواهی که تصمیمات خرد را خودشان بگیرند و اجازه دهی خطا کنند، اما در عوض با دست و پا شوند. تا زمانی که تو به هر دعوتی از ایشان پاسخ بگویی، آن ها دلیلی ندارند که خود به مشکلاتشان رسیدگی کنند. این گونه موفق نخواهی شد. کافی است کمی بر محرک درونیت برای سر در آوردن از همه چیز، مسلط شوی. فراموش نکن که تو رهبر این جا هستی، نه آچار فرانسه. زمان تو باید صرف راهبری ایشان شود، نه انجام کارهای محوله به ایشان”

پس از آن که فهمید تمام مدت در یک حلقه محرک و پاسخ قرار گرفته بود، رویه اش را عوض کرد و فرایندهایی را ایجاد کرد که بین او و کارکنانش شکافی از جنس “تامل” ایجاد می کرد. بعد از گذشت شش ماه، تقریبا نود درصد مسائل توسط خود کارکنان حل می شد و مدیر هم به اولویت های اصلی خودش می پرداخت.

اگر محیطمان را بررسی کرده و ساختار محرک های آن را شناسایی کنیم، و از طرف دیگر، روش های پاسخگویی خود را بشناسیم، می توانیم مواجهه احتمالی را پیش بینی کنیم و برای آن برنامه ریزی کنیم. رویارویی ما با محیطی که در رقابت با رسیدن ما به اهدافمان است، دست کمی از نبرد با حریفی زیرک ندارد. برای موفق و پیروز شدن در این نبرد باید مسلح باشیم و هوشمندانه قدم برداریم.

 

بیشتر بخوانید: ۵ ویژگی که راهبران عالی را از راهبران خوب متفاوت می سازد

5/5 - (1 امتیاز)

پاسخی بگذارید