4 روشی که نگرش “سیاه و سفید” زندگی ما را دشوارتر می‌کند

  نگرش سیاه و سفید به این معنی است که به جهان از دیدگاه ” همه یا هیچ” نگاه می‌کنیم. این دیدگاه سخت‌گیرانه می‌تواند علت مشکلات بسیاری در زندگی ما باشد چرا که اغلب بیانگر دیدگاه درستی از واقعیت نیست.

  این که چه نگرشی را انتخاب کنیم، بر آن‌چه در زندگی می‌بینیم تاثیر خواهد گذاشت.

نگرش سیاه و سفید یکی از نشانه‌های رایج و مشترک بین افراد افسرده، مضطرب و افراد دارای نوسانات خلقی‌ست. این دیدگاه می‌تواند علت بسیاری از مشکلات ما در زندگی باشد چرا که اغلب ارزیابی نادرستی نسبت به جهان دارد که پیچیدگی‌های زندگی واقعی در آن صدق نمی‌کند. به این ترتیب، ما اغلب مسائل و چیزها را به صورت “کاملا خوب یا کاملا بد” ،”آسان یا سخت”، “زشت یا زیبا”، “شاد یا غمگین” و “درست و غلط” می‌بینیم.

این نوع تفکر باعث می‌شود از خود بپرسیم “آیا من فرد خوبی هستم یا نه؟”. که در پاسخ آن، هدفمندی زندگی شخصی و حرفه‌ای حول اثبات “خوب بودن” ما تعریف می‌شود. سپس، وقتی به شواهدی از نقص‌ها، اشتباهات، و شکست‌هایمان می‌رسیم نتیجه می‌گیریم “چون خوب نیستم، پس حتما فرد بدی هستم!”

ولی اگر شما کاملا فرد خوب یا بدی نباشید چه؟ اگر با خودتان منصف باشید، اغلب خواهید دید مثل هر انسان دیگری در کره‌ی زمین، شما هم مجموعه‌ای از نقاط قوت و ضعف هستید. و دو واژه‌ی “خوب” و “بد” برای توصیف تمامیت شما، ناکافی خواهند بود. 

ما موجوداتی پیچیده و پویا هستیم اما تفکر سیاه و سفید معمولا ما را از دیدن آن باز می‌دارد. سعی می‌کنیم خودمان را در جعبه‌ی کوچک “من بد هستم”، “من زشت هستم”، “من احمق هستم” قرار دهیم و به هر طریقی خودمان را برچسب‌گذاری کنیم. اما این برچسب‌ها چه مثبت و چه منفی، می‌تواند تبدیل به زندانی با سقفی شیشه‌ای شوند. در نتیجه، ما به تمامیت خودمان دست پیدا نمی‌کنیم.

وقتی سیاه و سفید فکر می‌کنیم، مناطق خاکستری زندگی را در خودمان نمی‌پذیریم؛ چیزهایی مثل دوگانگی‌های زندگی، ناشناخته‌ها، احتمالات و یا مطالبی که بیان آن‌ها دشوار است.

نگرش سیاه و سفید، در اصل این توهم است که ما تمام پاسخ‌های زندگی را داریم. در حالی که این چنین نیست.

ذهن ما زود قضاوت می‌کند و میل دارد به باورهای قدیمی بچسبد به جای آن که دریچه‌ای برای طرز تفکر و دیدگاه جدید باز کند. ما ترجیح می‌دهیم به یک پاسخ اشتباه بچسبیم تا که هیچ پاسخی نداشته باشیم.

استفان کاوی، نویسنده‌ی معروف کتاب هفت عادت مردمان موثر، می‌گوید:” این اتفاقات نیستند که به ما آسیب می‌زنند، بلکه توصیف ما از وقایع است که به ما آسیب ‌می‌زند” و نگرش سیاه و سفید با این چهار روش زندگی ما را دشوارتر می‌کند:

نگرش سیاه و سفید دیدگاه شما را محدود می کند.

تفکر سیاه و سفید شما را درگیر انتخاب نامنعطفی بین گزینه‌ی ” الف” و ” ب” می‌کند، در حالی‌که گزینه‌ی “پ” می‌تواند دیدگاه دقیق‌تر و مفیدتری باشد.در زندگی به ندرت پیش می‌آید واقعا فقط بین دو انتخاب گیر کنیم. اغلب انتخاب‌های غلط در زندگی یا دوگانگی‌های کاذب، نتیجه‌ی تفکر ساده‌انگارانه و مطلق‌گرایانه است.

مثلا افراد فکر می‌کنند “من یا باید روی خانواده‌ام تمرکز کنم یا روی کارم” / “من یا باید رژیم غذایی‌ام را نگه دارم، یا به مهمانی دوستم بروم”. به این‌ ترتیب با هر “یا“، دامنه‌ی امکانات خود را محدودتر می‌کنیم، در حالی که بسیاری از “یا“های زندگی می‌توانند به سادگی “و” باشند.مثلا “رژیم غذایی‌ام را نگه می‌دارم و به مهمانی دوستم هم می‌روم، اما هر زمان به من دسر تعارف کردند، آن را رد می‌کنم

وقتی ما فقط بر حسب “الف” و “ب” فکر می‌کنیم ، بعید است که حتی گزینه‌ی “پ” را در وهله‌ی اول یک احتمال در نظر بگیریم. مثل این است که هر روز از خود بپرسید : امشب شام چی بخورم؟ “کتلت یا کوکو”؟ و غذاهای خوشمزه‌ی دیگر را به کل فراموش کنید.

تعارض‌های کاذب زندگی، مانند سدی در مسیر تبدیل شدن به کسی که می‌خواهیم باشیم، عمل می‌کنند. بسیاری از افراد، در مقابل چنین سدی، افسردگی و اضطراب را تجربه می‌کنند و به سختی می‌افتند.

نگرش سیاه و سفید شما را بیشتر قضاوت‌گر می‌کند.

تفکر سیاه و سفید غالبا راهی‌ست برای قضاوت زود هنگام، و نه تفکر انتقادی و ظریف در مورد یک موقعیت. به راحتی می توان به یک فرد نگاه کرد و سریع برچسبی به او زد که “فلان” و “بهمان” است و فرض کرد که آن‌ها به طور کلی در قالب کلیشه‌ای از آنچه جامعه انتظار دارد، قرار می‌گیرند. به جای این‌که همه (از جمله خودتان) را به عنوان یک فرد پیچیده بشناسید، آسان‌تر است که افراد را به یک “دسته”‌ی ساده کاهش دهید.

همچنین این نگرش ما را از تامل و یادگیری چیزهای جدید در مورد جهان باز می‌دارد و تبدیل به فردی متعصب می‌کند. به جای اینکه درک بازتری نسبت به مسائل داشته باشیم چشمان ما را کور و گوش‌هایمان را کر می‌کند. مثلا اگر فکر می‌کنید “همه‌ی مردها/زن‌ها این‌گونه هستند”، خود را در موقعیتی قرار می‌دهید که یافتن زمینه‌ی مشترک یا علایق مشترک با دیگران تقریبا غیرممکن است و نمی‌توانید چیز جدیدی در ارتباط با افرادی که در این دسته هستند، یادبگیرید. 

قضاوت‌گری، ویژگی رفتاری‌ای است که دوسویه آسیب می‌رساند: از یک سو دیگرانی را که مخاطب قضاوت هستند از ما دور می‌کند و روابط ما را خراب می‌کند. از سوی دیگر زمانی که خود را قضاوت می‌کنیم و نمی‌پذیریم، احساسات ناخوشایندی را تجربه می‌کنیم و چه بسا دست به رفتارهای خودتخریبگرایانه می‌زنیم.

در برخی موارد، ما به معنای واقعی کلمه جامعه را هم از منظر “سیاه” در مقابل “سفید” می‌بینیم: افراد را بر اساس دین، ملیت، فرهنگ، نژاد، جنسیت، گرایش جنسی، وابستگی سیاسی یا طبقه‌ی اجتماعی دسته‌بندی می‌کنیم و سپس فرض می‌کنیم که همه چیز را دربار‌ه‌ی آن‌ها بر اساس آن ویژگی یا مشخصه می‌دانیم. نمود این تفکر در جامعه، ذهنیت “ما در برابر ایشان” را شکل می‌دهد که جامعه را دچار تفرقه می‌کند و باعث عدم تمایل به همکاری با یکدیگر می‌شود. 

نگرش سیاه و سفید شما را ناپایدار می‌کند.

هنگامی که نمی‌توانید زندگی را خاکستری ببینید، ناگزیر گرفتار جریان‌های فکری “سیاه” و “سفید” خواهید شد. این نگرش به بی‌ثباتی عاطفی و تجربه‌ی هیجاناتی مانند اضطراب و خشم منجر می شود.

وقتی اتفاق خوبی در زندگی شما می‌افتد شما فکر می‌کنید که “همه چیز عالی است و من خوشبخت‌ترین انسان روی زمین هستم!”. سپس روز بعد که اتفاق بدی می‌افتد با خود فکر می‌کنید” همه چیز افتضاح است! خدا از من متنفر است!”.

وقتی به زندگی خود این گونه افراطی بنگرید که “یا همه چیز درست می‌شود” یا “یک شکست وحشتناک” است، حتی اگر همه چیز درست شود، از دید شما زودگذر و موقتی است. این طرز فکر طاقت‌فرسایی است که در شما اضطراب بالایی ایجاد می‌کند. ممکن است در ظاهر مضطرب نباشید، اما تجربه‌ی درونی  ناآرام و نگران کننده‌ای دارید. وابستگی حال شما به شرایط ناپایدار و ناشناس، باعث عدم ثبات هیجانی می‌شود.

زندگی اغلب ترکیبی از شادی و غم و چیزهای خوشایند و ناخوشایند است. به ندرت 100 درصد یکی از آن‌هاست. وقتی عوامل تاثیرگذار در دنیای احساسی خود را بشناسید و بپذیرید، یاد می‌گیرید چگونه به طور موثرتری به آن پاسخ دهید.

به همین دلیل است که توصیه می‌کنم که از واژه‌های مطلق‌گرا مانند “همیشه/هرگز” یا “همه/هیچ‌کس” یا “همه/هیچ” استفاده نکنیم زیرا معمولاً نشانه‌های تفکر سیاه و سفید هستند. بار عاطفی و هیجانی “من هرگز این مهارت را یاد نمی‌گیرم” با وضعیت “هنوز این مهارت را یاد نگرفته‌ام” تفاوتی اساسی دارد. اولی شما را به اضطراب و درماندگی آموخته شده می‌رساند و همه‌ی درها را می‌بندد، و دومی فرصتی چندباره به شما برای یادگیری می‌دهد.

نگرش سیاه و سفید انعطاف‌پذیری و سازگاری شما را کم می‌کند.

افراد کمالگرا از مشتریان دائمی این نوع نگرش هستند. با ترکیب استانداردهای سخت‌گیرانه و قبول نکردن دیگر گزینه‎‌ها، از یک سو فشار روانی بسیار بالایی را به خود وارد می‌کنند و خود را از تجربه‌ی لذت و شادمانی در مسیر محروم می‌کنند. از سوی دیگر، با اتخاذ رویکردهای صلب و انعطاف ناپذیر، بسیار اتفاق می‌افتد که پشت چالش‌‌ها گیر کرده و نتوانند از آن عبور کنند. نمونه‌ی بسیار رایج آن، پایان‌نامه‌های متاخر و گاه رها شده‌ی دانشجویان کمالگراست.

 

اکنون با خود فکر کنید آیا حاضر هستید چیزها را به گونه‌ای متفاوت ببینید؟ آیا می توانید زندگی را به رنگ خاکستری بپذیرید و تصدیق کنید؟ برای این تغییر نگرش، چه چیزی نیاز خواهید داشت؟

3.6/5 - (5 امتیاز)

2 دیدگاه

  1. از مطالعه مطلب لذت بردم.
    ولی کلا آدم مثبتی هستم، هیچ کس و هیچ چیزی رو بد نمیدونم و اگر بد بود شاید از انرژی منفی ای بوده که از من دریافت کرده.
    دنیا و زندگی را دوست دارم و از زیبائیهاش لذت میبرم و اگر هم چیزی زشت بود اونو ندیده میگیرم و بهش پشت میکنم. دنیا مملو از زیبائیهاست و این شانس میان میلیونها اسپرم من برنده شدم تا بیام و لذتش رو ببرم.
    خوشحال میشم با من در تماس باشید

  2. متن مختصر و بسیار درست و عالی
    به امید به کار بردن این نکات در زندگی روزمره
    ممنون از به اشتراک گذاشتن این تفکر سازنده

پاسخی بگذارید